تبلیغات
حرف دل جوان ها و نو جوان ها... - حواس پرتی

حواس پرتی

سه شنبه 29 دی 1394
05:31 ب.ظ
امیرمحمد امیری
سلام
خیلی نظرات مختلفی بهش میدن.
تو بچگی بازیگوشی،تو خردسالی لج کردن،تو نوجونی جو گیرشدن و اخرش پیری و آلزایمر.
من خودم به شخصه خیلی باهاش روبه رو میشم اما اکثرا قصد و غرزی تو کارم نسیت.
مثلا همین امروز به یه چیز فک کردم،
خواستم از مامانم بپرسم،دیدم داره نماز میخونه گفتم بعدا بگم،
یه دیقه بعد که نمازش تموم شد،
گفت چی کارم داشتی.
منو میگی اصلا تو باغ نبودم.
دقیقا نیم ساعت فک کردم،حرکات خودمو مو به مو تکرار کردم،
آخرش نشستم کارتون نگاه میکردم،
یهو مثل اینایی که بعد چند سال تلاش یه چیزی کشف کرده باشن داد زدم:،
اها واکس کجاست،اون واکس بیرنگه.
مامانم یه پوزخند زدو گفت:تو جاکفشی...
ببخشید من تعریف کردنم خوب نیس ،نه جوک نه خاطره.
فقط یه چیزی دیدین این مامان باباهای دهه شصتی اینقدر شیطون و وروجک بودن،
آدم هر کاری میکنه یاد کار خودشون تو بچگیشون میفتن،
حالا یکی نیس بگه آخه مادر من پدر من از قصد نبودف
اما کو گوش شنوا.
نظر یادتون نره.
سربلند و پویا باشید..


اسم من امیرمحمد.
من از یه خانواده عادی از شهرستانهای تهرانم.
17 سالمه و به قول بزرگا تو سن خطرناکی هستم.
من دکتر میشم و برای این کار هر کاری میکنم،
از روزی شیش ساعت درس خوندن گرفته تا هر کار دیگه.
اگه این بلاگ رو دیدی حتما نظر و خاطرت رو به من بگو.
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حرف دل جوان ها و نو جوان ها... است. || طراح قالب avazak.ir