تبلیغات
حرف دل جوان ها و نو جوان ها... - رفیق بازی

رفیق بازی

یکشنبه 27 دی 1394
04:22 ب.ظ
امیرمحمد امیری
سلام
خیلی کلمه ی سنگینیه.
رفیق.
بعضی ها از خاطرات خوبشون یاد میکنن بعضی ها هم از خنجرهای که از پشت خوردن.
من خودم به شخصه زیاد اهل رفیق بازی نیستم،
نه اینکه رفیق نداشته باشم یا به رفقام اهمیت ندم،
فقط اینکه بعضی ها نیستم که با هرکی که از راه رسید قرار قهوه خونه و بساط رو بزارم.
این بحث با بحث توانایی «نه گفتن»رابطه مستقیم داره.
البته فکر نکنین که من اهل دود و دمم.
برای قشنگ جا افتادنش گفتم.
یادم میاد اولین دوست صمیمی ای که داشتم،
مربوط به سال دوم دبستان میشد،اسمش حمیدرضا احمدی بود.
خیلی پسر باادب و خوبی بود،
معلم مون هم همیشه به خاطر دست خطش به املاءش نمره اضافه میکرد.
یادمه املاء ها رو بقل دستی ها واسه هم تصحیح میکردن،
همیشه نمره منو اون 20 بود.(خودتون حدس بزنین چرا)
ولی بعد یه مدت بخ خاطر کار باباش رفتن اراک،
اون موقع هم گوشی نداشتیم که از هم دیگه خبر بگیریم،
یادمه اولین شعری که گفتم واسه اون بود.
دیگه ولش کن.
من خیلی از سال ها تو مدرسه تنها بودم،
دلیلش روهم نمیدونم،روابط عمومی ضعیف یا حالا هرچی.
من الان 17 سالمه روابط عمومی خوبی دارم،
قدرت نه گفتن روهم دارم.
به فکر ساختن آینده ام هستم تا گیر افتادن در باتلاق گذشته ها.
ببخشید دیگه سرتونو درد نمی آرم.
نظر یادتون نره...


اسم من امیرمحمد.
من از یه خانواده عادی از شهرستانهای تهرانم.
17 سالمه و به قول بزرگا تو سن خطرناکی هستم.
من دکتر میشم و برای این کار هر کاری میکنم،
از روزی شیش ساعت درس خوندن گرفته تا هر کار دیگه.
اگه این بلاگ رو دیدی حتما نظر و خاطرت رو به من بگو.
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به حرف دل جوان ها و نو جوان ها... است. || طراح قالب avazak.ir